الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

49

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

47 - از محمّد بن فلان رافعى نقل كرده است ، مىگويد : پسر عمويى داشتم به نام حسن بن عبداللَّه كه از عابدترين مردم زمان خود بود و پادشاه به ديدار او مىرفت و چه بسا پادشاه با سخنان درشت او مواجه مىشد كه او را امر به معروف و نهى از منكر مىكرد ، از روى مصلحت تحمّل مىنمود . حال وى همچنان بود تا اينكه روزى در مسجد خدمت امام كاظم عليه السلام رسيد ، چون امام عليه السلام او را ديد ، به خود نزديك كرد ، سپس فرمود : « من چه‌قدر اين راه و رفتار تو را دوست دارم و باعث خوشحالى ماست جز اينكه تو شناخت لازم را ندارى ، بنابراين برو در پى معرفت باش ! » عرض كرد : فدايت شوم ! منظور از معرفت چيست ؟ فرمود : « برو ! و بصيرت دينى پيدا كن و در پى حديث باش ! » عرض كرد : از چه كسى ؟ فرمود : « از انس بن مالك و فقهاى مدينه و بعد آنها را به من عرضه كن ! » . راوى مىگويد : او رفت و با فقهاى مدينه صحبت كرد سپس آمد و بر امام عليه السلام قرائت كرد و امام عليه السلام همه آنها را رد كرد ، باز فرمود : « برو و در پى معرفت باش ! » او كه مردى علاقمند به دين خود ، همچنان در كمين امام عليه السلام بود تا اينكه روزى آن حضرت از شهر به قصد مزرعهء خود بيرون رفت ، او به‌دنبال وى راه افتاد و در بين راه رسيد . عرض كرد : فدايت شوم ! من در پيشگاه خدا دامن شما را مىگيرم ! مرا معرفت آموزيد ! امام عليه السلام او را با مقام اميرالمؤمنين عليه السلام آشنا كرد ، فرمود : « پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او اميرمؤمنان بود » و داستان ابوبكر و عمر را براى او بازگو كرد ! او پذيرفت . سپس عرض كرد : پس از اميرالمؤمنين عليه السلام چه كسى امام بود ، فرمود : حسن و بعد از او حسين عليهما السلام تا به خودش رسيد ، سكوت كرد .